...يه جايی مثل بهشت...

روز هجران و شب فرقت یار آخر شد.... زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد

میگن گناهتو فریاد نزن، خوب نیست، زشته...

چیو پنهون کنم وقتی گناه روی چهرم نوشته شده؟...

توی این دردها، کسی که خوبی اون رو ندیده، محاله از خوبی بخونه...

آیا کسی هست؟؟؟ که توی این سروصدا، صدای آروم دل منو بشنوه؟...

کسی آیا پشت این ابرها هست که منو ببینه؟...

انتظار نیکی و وفاداری ازت ندارم، همین که حواست باشه،همین که نگاه قاتل زیبایت به من باشه، بسمه...

نگو صدامو نمی شنوی که باورم نمیشه یه کر برای من گوش درست کنه...

نگو نمی بینیم که اگه کور بودی، چطوری چشم آفریدی؟...

هرچه رفتم و هرچه پس رفتم، همینم، با تمام زشتی هایم سرزنشم نکن آدمی که او تا این لحظه پرورشم داد و زین پس هم ما را وا نخواهد گذاشت...

.

..

.

همه ازت انتظار خدایی کردن و صبر و استقامت دارن...

من نه،

            اگه دردی داری به من بگو خدا...

                                                گوشم با توست...

 

یه جایی مثل بهشت

خط خطي شده در یکشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٩ساعت ٤:۳٠ ‎ق.ظ توسط آرش رد پاها () |


Design By : Night Skin